تبلیغات
معبر سایبری ابناءالرقیه - مطالب یک جرعه کتاب

درباره سایت

سلام و ادب این وبلاگ توسط تیم دانش آموزشی دانش محور تاسیس شده و هدفش آشنایی بیشتر شما کاربران عزیز با اهل بیت میباشد .
به صورت خلاصه وبگاه مذهبی این تیم میباشد .
با همکاری و نظارت شورای محترم پایگاه مقاوت بسیج قائم عج تربت حیدریه

بایگانی

نویسندگان

پیوندها

تصاویر برگزیده

آمار بازدید

  • بازدید کل:

  • بازدید امروز:

  • بازدید دیروز:

  • بازدید ماه قبل:

  • بازدید این ماه:

  • تعداد مطالب:

  • نویسندگان:



کربلایی مشتاق مشتاقی با 189 سال سن ساکن روستای سمرغاوه تربت جام بود

یک جرعه کتاب



کربلایی مشتاق مشتاقی با 189 سال سن ساکن روستای سمرغاوه تربت جام بود

او که درسال1185(زمان فتحعلی شاه قاجار) بدنیا آمده بودوتقریبا تمام پادشاهان قاجار [بجز آقامحمد خان]وپهلوی را دید

خبرنگاری از الکس فرگوسن راز موفقیتش را پرسید

یک جرعه کتاب


وقتی خبرنگاری از الکس فرگوسن راز موفقیتش را پرسید ، گفت: در اولین مسابقه كه مربیگری كردم از خدا خواستم كه برنده شویم اما باختیم آنجا فهمیدم تیم مقابل هم خدا دارد و پس از آن تلاش کردم

طبق روایت فردوسی

یک جرعه کتاب


طبق روایت فردوسی، ضحاک بیت المقدس (خانه پاک) را به عنوان پایتخت پادشاهیِ ناپاک خود تصرف کرد که کاوه آهنگر قیام کرد؛ این بار هم داستان اینگونه نمی‌ماند و کاوه‌ای قیام خواهد کرد ...

ظاهر شیعه را خدشه دار نکنیم

یک جرعه کتاب پایگاه قائم مذهبی سیاسی



همه قمه زنای بزرگوار و عاشقان اهل بیت
اقا به همه قمه زنای بزرگوار و عاشقان اهل بیت التماس میکنم حداقل اگه قمه زنی هم میکنین ، در خفا باشه ........... خواهشا تعصبا جبهه نگیرید

  میدونید موسسه گالوپ (GALLUP)امریکا چی میگه؟ میگه تا15سال اینده دین اول اروپا اسلام میشه!

 این همه ادم که میخوان مسلمون بشن وقتی بین دوراهی شیعه وسنی گیرمیکنن به GOOGLEمراجعه میکنند!
 توی گوگل بزنید SUNNI MUSLIMSچی میبینید؟

یه عده ادم خیلی مرتب ومنظم نماز جماعت به جای می ارند!

 بزنید SHIA MUSLIM چی میبینید؟ 
تصاویروحشیانه از قمه زنی وخونریزی.

ادامه مطلب

یک جرعه کتاب ( 3 )

یک جرعه کتاب






پا خروسی!

با آن سیبیل چخماقی، خط ریش پت و پهن که تا گونه اش پایین آمده بود و چشم های میشی، زیر ابروان سیاه کمانی و لهجه غلیظ تهرانی اش می شد به راحتی او را از بقیه بچه ها تشخیص داد. تسبیح دانه درشت کهربایی رنگی داشت که دانه هایش را چرق چرق صدا می داد.

اوایل که سر از گردان مان درآورد همه ازش واهمه داشتند. هنوز چند سال از انقلاب نگذشته بود و ما داش مشدیهای قداره کش را به یاد داشتیم که چطور چند محله را به هم می زدند و نفس کش می طلبیدند و نفس داری پیدا نمی شد. اسمش «ولی» بود. عشق داشت که ما داش ولی صدایش بزنیم. خدایی اش لحظه ای از پا نمی شست. وقت و بی وقت چادر را جارو می زد، دور از چشم دیگران ظرف ها را می شست و صدای دیگران را در می آورد که نوبت ماست و شما چرا؟ یک تیربار خوش دست هم داشت که اسمش را گذاشته بود: بلبل داش ولی! اما تنها نقطه ضعفش که دادِ فرماندهان را در می آورد فقط و فقط پا مرغی نرفتنش بود. مانده بودیم که چرا از زیر این یکی کار در می رود. تو ورزش و دویدن و کوه پیمایی با تجهیزات از همه جلو می زد. مثل قرقی هوا را می شکافت و چون تندبادی می دوید. تو عملیات قبلی دست خالی با یک سر نیزه دخل ده، دوازده عراقی را درآورده بود و سالم و قبراق برگشته بود پیش ما. تیربارش را هم پس از اینکه یک عراقی گردن کلفت را از قیافه انداخته و اوراق کرده بود از چنگش درآورده و اسمش را با سرنیزه روی قنداق تیربار کنده بود. با یک قلب که از وسطش تیر پرداری رد شده بود و خون چکه چکه که شده بود: داش ولی!




ادامه مطلب

شیعه شدن در حلقه های صالحین ...

یک جرعه کتاب


Image result for ‫حلقه صالحین‬‎


شیعه شدن 16 نفر در حلقه های صالحین یک زندان!!
همین امروز صبح خبری به من رسید که دل من رو شاد کرد ، حتماً دل امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف رو هم شاد کرده ،16 برادر اهل تسنن ما با روشن گری و شنیدن حقایق مذهب تشیع در حلقات صالحین ، اونهم در زندان!! به مذهب امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه الاف السلام در اومدن.


یه سلامی ام میکنیم به سرگروه های این حلقه ها



سلام دوستان ابناءالرقیه ای ...

پ.ن: این پتانسیل در همه ی حلقات صالحین هست فقط کشف نشده

یک جرعه کتاب ( 2 )

یک جرعه کتاب

نتیجه تصویری برای فقر یا عطر

"فقر بهتر است یا عطر؟"
یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم،
انشایی بنویسند با این عنوان که:

"فقر بهتر است یا عطر؟"

قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود. 
چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر". 
از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند. 
نوشته بودند که "فقر" خوب است چون چشم و گوش آدم را بازمی کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند." عادت کرده بودند مجیز فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود.

فقط یکی از بچه ها نوشته بود "عطر".
انشایش را هنوز هم دارم. 
جالب بود.
نوشته بود :

"عطر حس هایی را در آدم بیدار می کند که
فقر آن ها را خاموش کرده است"...


از کتاب"رویای تبت 
نوشته ی خانم فریبا وفی

یک جرعه کتاب .....

یک جرعه کتاب




کتاب خاطرات سفر با موتورسیکلت

اگر انسان ماجراجویی پیشه كند، بی تردید تجربه هایی كسبمی كند كه دیگران از آن محرومند.ما برای در پیش گرفتن این سفر، شیر یا خط انداختیم. شیر آمد؛ یعنی باید رفت.و ما رفتیم. اگر خط هم می آمد و حتی اگر ده بار پشت سر هم خط می آمد،ما آن را شیر می دیدیم و به راه می افتادیم. انسان میزان همه چیز است. نگاه من است که به همه چیز معنا می دهد.ما می خواستیم اینگونه باشد و شد. مهم نبود که آیا شتابزده تصمیم گرفتیم یا نه. مهم آن بود که گام در راهی می گذاشتیم که دوست داشتیم. ما به راه افتادیم و رفتیم و رفتیم. هنگامی که باز گشتیم دیگر آن آدم پیشین نبودیم.عوض شده بودیم. سفر نگاه ما را به اوج ها برده بود.بزرگ تر شده بودیم...!

 از کتاب خاطرات سفر با موتورسیکلت
ارنستو چه‌گوارا